الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
78
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
من نيزههائى در جدّه دارم ، گواهى مىدهم كه تو رسول خدا هستى » . آنگاه با دادن هزار نيزه ، جان خود را از اسارت ، آزاد كرد . او در فتح مكّه و جنگ حنين جزء سربازان استوار اسلام بود ، و با دادن سه هزار نيزه ، رسولخدا ( ص ) را يارى كرد ، پيامبر ( ص ) به او فرمود : « گوئى نيزههاى تو را مىنگرم كه پشت مشركان را درهم مىشكند » . رسولخدا ( ص ) در جريان عقد اخوّت ، او را با عباس بن عبد المطّلب برادر كرد ، او و عباس در زمان جاهليّت در اموال خود شريك بوده و دو دوست صميمى بودند . سرانجام نوفل در زمان خلافت عمر ، در مدينه از دنيا رفت ، عمر بر جنازهاش نماز خواند و او را تا قبرستان بقيع ، تشييع نمود ، و كنار قبرش توقّف كرد تا مراسم خاكسپارى او به پايان رسيد . نوفل داراى هفت پسر بود به نامهاى : 1 - حارث 2 - عبد الله 3 - عبيد اللّه 4 - مغيره 5 - سعيد 6 - عبد الرّحمن 7 - ربيعه . امّا حارث بن نوفل ، به او « ببه » مىگفتند : همراه پدرش نوفل قبول اسلام كرد ، او پس از مرگ يزيد بن معاويه ، با گروهى از مردم بصره همسو شد و همراه پسر اشعث ، بر ضد حكومت وقت خروج كرد ، سرانجام شكست خورد و به عمان گريخت و در آنجا از دنيا رفت . امّا مغيرة بن نوفل كه كنيهاش ابو يحيى بود ، در زمان رسولخدا ( ص ) قبل از هجرت به دنيا آمد ، و به قول بعضى بعد از هجرت به دنيا آمد ، و بيش از شش سال از حيات پيامبر ( ص ) را درك نكرد . مغيرة بن نوفل همان كسى است كه در كوفه پس از آنكه ابن ملجم ملعون ضربت بر فرق مقدّس امام على ( ع ) زد و گريخت ، ابن ملجم را دستگير كرد و قطيفهاى بر سر او افكند و او را بر زمين كوبيد و روى سينهاش نشست و شمشيرش را گرفت و سپس او را زندانى كرد تا آن هنگام كه امير مؤمنان على ( ع ) از دنيا